...می تراود مهتاب

[Powered by Blogger]


Friday, May 03, 2002

● Ù…ÛŒ تراود مهتاب
می درخشد شبتاب
نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک
غم این خ�ته چند
خواب در چشم ترم می شکند.

نگران با من استاده سحر
صبح می خواهد از من
کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر
در جگر لیکن خاری
از ره این س�رم می شکند.

نازک آرای تن ساقه گلی
که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا به برم می شکند

دستها می سایم
تا دری بگشایم
بر عبث می پایم
که به در کس آید
در و دیوار به هم ریخته شان
بر سرم می شکند.

می تراود مهتاب
می درخشد شبتاب
مانده پای آبله از راه دراز
بر دم دهکده مردی تنها
کوله بارش بر دوش
دست او بر در
می گوید با خود:
غم این خ�ته چند
خواب در چشم ترم می شکند.


........................................................................................

Thursday, May 02, 2002

● Ù�کر Ù…ÛŒ کنم Ù…ÛŒ بینم Ú©Ù‡ یه Ú©Ù… اعتقادم به حاÙ�ظ بیشتر از چیزیه Ú©Ù‡ قبلا Ú¯Ù�تم :-)


● امسال حاÙ�ظ حسابی با من سر لطÙ� اومده Ùˆ هر وقت نیت Ù…ÛŒ کنم Ùˆ Ù�ال Ù…ÛŒ گیرم اونقدر جوابهای دقیق Ùˆ باب میلم بهم Ù…ÛŒ ده Ú©Ù‡ شدم یک معتقد سÙ�ت Ùˆ سخت:-) البته اینم بگم Ú©Ù‡ میزان اعتقاد من به Ù�ال حاÙ�ظ دقیقا بستگی به جوابی داره Ú©Ù‡ به نیتم Ù…ÛŒ ده . اگه به مذاقم خوش نیاد Ú©Ù‡ بابا Ù�ال چیه ØŸ دروغه ! اگه مطابق میلم باشه Ú©Ù‡ اصلا حاÙ�ظ با همه Ù�رق داره ;-)

�ال امروز:

گ�تم غم تو دارم ، گ�تا غمت سرآید
گ�تم که ماه من شو ، گ�تا اگر برآید...




● دیدی بعضی وقتا آدم یهو خاطره ای توی ذهنش پررنگ Ù…ÛŒ شه ØŒ بدون این Ú©Ù‡ دلیل مشخصی داشته باشه؟

...پسر گلم ، این آقا اول باید ما رو برسونه .
...دختر، اون بسته ها رو بردار ، بجنب!
...پسر گلم ، می بخشی...

یادت هست؟ ;-) من هم که انگار دیوار بودم!


● یکی ازدوستانم یه ای میل برام Ù�رستاده با موضوع: Childhood Nostalgia . توش چند تا لینک هست به کارتونهای دوران بچگیمون. گالیور، سندباد، بلÙ�ÛŒ Ùˆ لیلی بیت، هاچ زنبورعسل، گوریل انگوری Ùˆ....
بدجوری هوس کارتون کردم;-) بیشتر از همه هم گالیور و سندباد . کارتونهای امروزی چقدر مزخر� شدند. همش موجودات عجیب غریب زشت و �ضایی! یه ذره لطا�ت و زیبایی کارتونهای دوره بچگی ما رو ندارند.
آهنگ "هاچ" همیشه منو یه جوری می کرد. همون آهنگ معرو� زنبورعسل. همیشه وقتی آهنگش پخش می شد ، صدای تلویزیون رو قطع می کردم تا نشنوم. حتی یادمه نسبت به خود کارتون هم شرطی شده بودم. یکی دیگه از کارتونایی که اعصاب منو خیلی به هم می ریخت چوبین بود. البته اون موقع که پخش می شد، دیگه تقریبا از سن کارتون دیدن من گذشته بود ، منتها خواهرم کوچک بود. اینو هم دوست داشت. وای، صدای این چوبین جیغ جیغو انگار میخ بود که �رو می ر�ت تو مغز من. حتی �کرشم حالمو بد میکنه !



........................................................................................

Tuesday, April 30, 2002

● آخ ØŒ خدا! دم امتحانا چقدر زندگی سخت Ù…ÛŒ شه:-(


........................................................................................

Monday, April 29, 2002

● یه کتاب خیلی جالب خوندم: نسخه اول ØŒ نوشته شیوا ارسطویی. هر Ú©ÛŒ قبلا اینو خونده ØŒ لطÙ�ا نظرش رو بهم بگه. به خصوص دلم Ù…ÛŒ خواد بدونم آقایون هم خوششون اومده یا نه. حتما بهم بگیدها ! مهمه.
راستی کسی عکسی از "غزاله علیزاده" داره؟ اینم مهمه :-) دلم می خواد بدونم واقعا چقدر زیبا بوده... .


........................................................................................

Sunday, April 28, 2002

● آدم میره توی یه دنیای دیگه وقتی اینو گوش بده Ùˆ اینو بخونه، اونم با هم.
هر دو تاش رو از وبلاگ آیدا پیدا کردم.


● طرÙ� 5-6 دÙ�عه تا حالا تلÙ�Ù† زده ØŒ بدون این Ú©Ù‡ خودش رو معرÙ�ÛŒ کنه. اخلاق قمی هاست دیگه. یه وقت نکنه آشناها خبردار بشن دختر Ù�لانی پسر ما رو رد کرده ! بعضی رسم ها خیلی مسخره ست.


........................................................................................

Home